sorony - جامعه مجازی سپیدار چت

ppp.jpg 1385654840815343_large.jpg sizE1B_535.jpg 1384414208841.jpg
sorony

موزیک پروفایل


مشخصات

موارد دیگر
نامsorony
هواداران20 هوادار
3.16 ميانگين
کاربر رسمي
6174 پست
736 ديدگاه
9997 امتياز
0000-00-00
- مجرد
اسلام
لیسانس
فعلا معلم..و ازاد
وزن: 74 - قد: 170
رفته ام
نمی کشم

اطلاعات تکمیلی

 
بازدیدها: 19917
شناسه: 25

دنبال کنندگان

همه
دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان

هم استانی

تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران

حالت من

افتخارات کسب شده

کیت ابزار سپیدار



sorony
sorony  
یه مرد با چشم هایش عاشق می شود یه زن با گوش هایش ...
برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
یه مرد با چشم هایش عاشق می شود یه زن با گوش هایش ...
برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
یه مرد با چشم هایش عاشق می شود یه زن با گوش هایش ...
برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/17 - 17:22 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
ﺩﺭ ﻧــﺎﻧــﻮﺍﯾـــﯽ ﻫــﻢ ﺻـــﻒ"ﯾــﮏ ﺩﺍﻧـــﻪ ﺍی"هـــا ﺟــﺪﺍﺳـــــﺖ . . . ﺍﺯ ﺟــﺬﺍﻡ ﻫــﻢ ﺑــﺪﺗــﺮ ﺍﺳــﺖ "ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ"
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
ﺩﺭ ﻧــﺎﻧــﻮﺍﯾـــﯽ ﻫــﻢ ﺻـــﻒ"ﯾــﮏ ﺩﺍﻧـــﻪ ﺍی"هـــا ﺟــﺪﺍﺳـــــﺖ . . . ﺍﺯ ﺟــﺬﺍﻡ ﻫــﻢ ﺑــﺪﺗــﺮ ﺍﺳــﺖ "ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ"
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
ﺩﺭ ﻧــﺎﻧــﻮﺍﯾـــﯽ ﻫــﻢ ﺻـــﻒ"ﯾــﮏ ﺩﺍﻧـــﻪ ﺍی"هـــا ﺟــﺪﺍﺳـــــﺖ . . . ﺍﺯ ﺟــﺬﺍﻡ ﻫــﻢ ﺑــﺪﺗــﺮ ﺍﺳــﺖ "ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ"
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/17 - 17:19 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
بغض هايت را نگه دار، گاهي سبك نشوي;سنگين تري..
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بغض هايت را نگه دار، گاهي سبك نشوي;سنگين تري..
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بغض هايت را نگه دار، گاهي سبك نشوي;سنگين تري..
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/17 - 17:11 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) 1 دیدگاه · 1393/04/17 - 17:08 ·
2
و 2 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند،
آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت،
به راستی انسان از تنهایی دق می کند!
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند،
آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت،
به راستی انسان از تنهایی دق می کند!
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند،
آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت،
به راستی انسان از تنهایی دق می کند!
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) 10 دیدگاه · 1393/04/17 - 17:00 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی@behruz
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی@behruz
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی@behruz
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) 2 دیدگاه · 1393/04/17 - 16:53 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.
و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.
و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.
و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/17 - 16:48 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
بخـنــد هــرچـنــد غـمـگینــی

بـبخــش هــرچـنـد مـسکینـــی

فـرامـوش کــن هــرچـنــد دلــگیــــری

زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ...

بخنـــد ببخــش و فرامـوش کـــن

هــرچـنــد میدانم ... آســـان نــیســـت.
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بخـنــد هــرچـنــد غـمـگینــی

بـبخــش هــرچـنـد مـسکینـــی

فـرامـوش کــن هــرچـنــد دلــگیــــری

زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ...

بخنـــد ببخــش و فرامـوش کـــن

هــرچـنــد میدانم ... آســـان نــیســـت.
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بخـنــد هــرچـنــد غـمـگینــی

بـبخــش هــرچـنـد مـسکینـــی

فـرامـوش کــن هــرچـنــد دلــگیــــری

زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ...

بخنـــد ببخــش و فرامـوش کـــن

هــرچـنــد میدانم ... آســـان نــیســـت.
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/17 - 16:47 ·
2
و 2 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
اهن پرستان
در عالم صنعتگرند
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
اهن پرستان
در عالم صنعتگرند
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
اهن پرستان
در عالم صنعتگرند
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) 4 دیدگاه · 1393/04/17 - 16:39 ·
2
و 2 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *) می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد .
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *) می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد .
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *) می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد .
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/11 - 15:35 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
یه روز یه باباهه داشته روزنامه می خونده

بچه اش میاد میگه بابا با هم بازی کنیم؟

باباهه که حوصله نداشته

یه تیکه از روزنامه که نقشه دنیا روش بوده رو تیکه تیکه می کنه

میده به بچه می گه فکر کن پازله درستش کن

چند دقیقه بعد بچه درستش می کنه مییاردش

باباهه می گه توکه نقشه ی دنیارو بلد نیستی چطور درستش کردی ؟

بچه می گه من ادمای پشت صفحه رو درست کردم

اگه ادما درست بشن دنیا هم درست میشه
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
یه روز یه باباهه داشته روزنامه می خونده

بچه اش میاد میگه بابا با هم بازی کنیم؟

باباهه که حوصله نداشته

یه تیکه از روزنامه که نقشه دنیا روش بوده رو تیکه تیکه می کنه

میده به بچه می گه فکر کن پازله درستش کن

چند دقیقه بعد بچه درستش می کنه مییاردش

باباهه می گه توکه نقشه ی دنیارو بلد نیستی چطور درستش کردی ؟

بچه می گه من ادمای پشت صفحه رو درست کردم

اگه ادما درست بشن دنیا هم درست میشه
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
یه روز یه باباهه داشته روزنامه می خونده

بچه اش میاد میگه بابا با هم بازی کنیم؟

باباهه که حوصله نداشته

یه تیکه از روزنامه که نقشه دنیا روش بوده رو تیکه تیکه می کنه

میده به بچه می گه فکر کن پازله درستش کن

چند دقیقه بعد بچه درستش می کنه مییاردش

باباهه می گه توکه نقشه ی دنیارو بلد نیستی چطور درستش کردی ؟

بچه می گه من ادمای پشت صفحه رو درست کردم

اگه ادما درست بشن دنیا هم درست میشه
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/11 - 15:31 ·
2
و 2 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..
پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : "اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم."
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..
پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : "اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم."
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..
پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : "اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم."
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/11 - 15:29 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
sorony
sorony  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست...
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست...
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست...
(گل سپیدار) دیدگاه · 1393/04/11 - 15:27 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: برای ماهی های کوچک تنگ هم دریای بزرگی است.
صفحات: 2 3 4 5 6 انتها ابتدا