جامعه مجازی سپیدار چت - جستجو در پست ها

یافتن پست: #شب

نمونه سوالات نهایی خرداد  
محاسبه نیمه شب شرعی
محاسبه نیمه شب شرعی
محاسبه نیمه شب شرعی
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
سلامت باشین  
نشست شبانه بحران در فرانسه
نشست شبانه بحران در فرانسه
نشست شبانه بحران در فرانسه
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
︻╦̵̵͇̿̿̿̿ Ω€€đ§╤────  
یه دنیا خاطره اینجاست.چه ادمایی ک تو زندگیمون بودن و نیستن،چه روز ها و شبایی ک اینجا گذشت هعی....
یه دنیا خاطره اینجاست.چه ادمایی ک تو زندگیمون بودن و نیستن،چه روز ها و شبایی ک اینجا گذشت هعی....
یه دنیا خاطره اینجاست.چه ادمایی ک تو زندگیمون بودن و نیستن،چه روز ها و شبایی ک اینجا گذشت هعی....
(death stroke) دیدگاه · 1397/06/6 - 16:59 aloshe ·
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
برای کفشیکه
پایت رامیزندفرقی نمیکندتوراهت رادرست رفته باشی یااشتباه
آدم به کفشها بیشباهت نیست
آدمیکه دائم آزارت میدهدرها کن
برای کفشیکه
پایت رامیزندفرقی نمیکندتوراهت رادرست رفته باشی یااشتباه
آدم به کفشها بیشباهت نیست
آدمیکه دائم آزارت میدهدرها کن
برای کفشیکه
پایت رامیزندفرقی نمیکندتوراهت رادرست رفته باشی یااشتباه
آدم به کفشها بیشباهت نیست
آدمیکه دائم آزارت میدهدرها کن
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد"

آنها که موهای صاف دارند
فر می‌زنند
و آنها كه موی فر دارند
موی‌شان را صاف می‌كنند

عده‌ای آرزو دارند خارج بروند
و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند

مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند...

عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند
و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند...

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند

شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند

فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا را دارند...

افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند

سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند...


و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:

"قدر داشته‌هایت را بدان
و از آنها لذت ببر"

قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"

مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر،

مهم این است که از همانی که داری راضی باشى

آن‌وقت ”خوشبختی”...
"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد"

آنها که موهای صاف دارند
فر می‌زنند
و آنها كه موی فر دارند
موی‌شان را صاف می‌كنند

عده‌ای آرزو دارند خارج بروند
و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند

مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند...

عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند
و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند...

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند

شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند

فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا را دارند...

افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند

سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند...


و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:

"قدر داشته‌هایت را بدان
و از آنها لذت ببر"

قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"

مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر،

مهم این است که از همانی که داری راضی باشى

آن‌وقت ”خوشبختی”...
"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد"

آنها که موهای صاف دارند
فر می‌زنند
و آنها كه موی فر دارند
موی‌شان را صاف می‌كنند

عده‌ای آرزو دارند خارج بروند
و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند

مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند...

عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند
و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند...

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند

شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند

فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا را دارند...

افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند

سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند...


و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:

"قدر داشته‌هایت را بدان
و از آنها لذت ببر"

قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"

مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر،

مهم این است که از همانی که داری راضی باشى

آن‌وقت ”خوشبختی”...
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
hadi
hadi  
شب که میشود همه ﻣﯽﮔــــﻮﯾﻨﺪ :

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧـــــﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭﻣــــﻨﺪﯾﻢ

چرا ﮐﺴـــﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ

ﺑﺮﺍﯾــــﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘـــــﯽ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺯﯾــــﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭﻣــــــﻨﺪﯾﻢ!

ﺧﻮﺍﺏ ﺯﯾـــﺒﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﮔــــﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑــــﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭﺩﻧﺎﮐــــﯽ ﻫﺴﺘـــﯿﻢ !.

و خوشی هایمان مختص خواب هایمان است...
شب که میشود همه ﻣﯽﮔــــﻮﯾﻨﺪ :

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧـــــﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭﻣــــﻨﺪﯾﻢ

چرا ﮐﺴـــﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ

ﺑﺮﺍﯾــــﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘـــــﯽ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺯﯾــــﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭﻣــــــﻨﺪﯾﻢ!

ﺧﻮﺍﺏ ﺯﯾـــﺒﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﮔــــﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑــــﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭﺩﻧﺎﮐــــﯽ ﻫﺴﺘـــﯿﻢ !.

و خوشی هایمان مختص خواب هایمان است...
شب که میشود همه ﻣﯽﮔــــﻮﯾﻨﺪ :

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧـــــﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭﻣــــﻨﺪﯾﻢ

چرا ﮐﺴـــﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ

ﺑﺮﺍﯾــــﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘـــــﯽ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺯﯾــــﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭﻣــــــﻨﺪﯾﻢ!

ﺧﻮﺍﺏ ﺯﯾـــﺒﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﮔــــﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑــــﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭﺩﻧﺎﮐــــﯽ ﻫﺴﺘـــﯿﻢ !.

و خوشی هایمان مختص خواب هایمان است...
دیدگاه · 1394/08/22 - 00:35 ·
 امضا: به سلامتی سیگار که بهم یاد داد عاقیت سوختن واسه کسی زیر پا له شدنه
hadi
hadi  
مامانم گفت برو ميوه بگير شب مهمون داريم !
گفتم بارون مياد؟ من نميرم !
گفت پاشو برو گمشو بگير بيا ببينم !
بدوووووووووو
رفتم ميوه گرفتم قشنگ تو بارون دوش گرفتم
... خيسِ خيس شدم رسيدم خونه ؟
درُ باز كردم :
بابام : اينو ببين مثل موشِ آب كشيده شده !
خواهرم : نه بابا مثل اردك ماهى شده !
مامانم : آخى نگيد اين حرفارو بچم ؟؟؟
بچم همون خرى كه بوده هستش !!!
فقط يه ذره خيس شده !!!!
همون لحظه هم داداش كوچيكم اومده ميگه :
چطورى خره ؟؟؟؟ !!
مامانم گفت برو ميوه بگير شب مهمون داريم !
گفتم بارون مياد؟ من نميرم !
گفت پاشو برو گمشو بگير بيا ببينم !
بدوووووووووو
رفتم ميوه گرفتم قشنگ تو بارون دوش گرفتم
... خيسِ خيس شدم رسيدم خونه ؟
درُ باز كردم :
بابام : اينو ببين مثل موشِ آب كشيده شده !
خواهرم : نه بابا مثل اردك ماهى شده !
مامانم : آخى نگيد اين حرفارو بچم ؟؟؟
بچم همون خرى كه بوده هستش !!!
فقط يه ذره خيس شده !!!!
همون لحظه هم داداش كوچيكم اومده ميگه :
چطورى خره ؟؟؟؟ !!
مامانم گفت برو ميوه بگير شب مهمون داريم !
گفتم بارون مياد؟ من نميرم !
گفت پاشو برو گمشو بگير بيا ببينم !
بدوووووووووو
رفتم ميوه گرفتم قشنگ تو بارون دوش گرفتم
... خيسِ خيس شدم رسيدم خونه ؟
درُ باز كردم :
بابام : اينو ببين مثل موشِ آب كشيده شده !
خواهرم : نه بابا مثل اردك ماهى شده !
مامانم : آخى نگيد اين حرفارو بچم ؟؟؟
بچم همون خرى كه بوده هستش !!!
فقط يه ذره خيس شده !!!!
همون لحظه هم داداش كوچيكم اومده ميگه :
چطورى خره ؟؟؟؟ !!
دیدگاه · 1394/08/22 - 00:29 ·
 امضا: به سلامتی سیگار که بهم یاد داد عاقیت سوختن واسه کسی زیر پا له شدنه
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام
این روزها...
هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام
این روزها...
هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام
این روزها...
هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
تمام ترسم از اين است

يک شب هم که بخواهي به خوابم بيايي

”من” بيدار نشسته باشم ..!!
تمام ترسم از اين است

يک شب هم که بخواهي به خوابم بيايي

”من” بيدار نشسته باشم ..!!
تمام ترسم از اين است

يک شب هم که بخواهي به خوابم بيايي

”من” بيدار نشسته باشم ..!!
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن

و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گريستن.

و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی

.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است

زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده

و هر زمان به سويی می کشد−

و آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما

هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،

آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خا موش نمی يابی،

آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند

و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها

را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و

بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری،

آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند

و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست

تا گره از بغض هايت بگشايد،

آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای

فا نوس راهت نيست،

آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،

وآن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که تنهايی
چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن

و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گريستن.

و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی

.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است

زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده

و هر زمان به سويی می کشد−

و آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما

هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،

آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خا موش نمی يابی،

آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند

و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها

را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و

بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری،

آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند

و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست

تا گره از بغض هايت بگشايد،

آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای

فا نوس راهت نيست،

آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،

وآن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که تنهايی
چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن

و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گريستن.

و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی

.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است

زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده

و هر زمان به سويی می کشد−

و آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما

هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،

آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خا موش نمی يابی،

آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند

و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها

را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و

بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری،

آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند

و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست

تا گره از بغض هايت بگشايد،

آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای

فا نوس راهت نيست،

آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،

وآن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که تنهايی
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
خیلی وقت است که از عاشقانه هایم نیزمیترسم
نکند تو را از من بگیرند
اصلا عاشقانه هایم نه...
مثلا همین ساعت زنگدار که تورا بیدار میکند
یا همین سرمای شدید که تورا در برمیگیرد
یا خورشید که به دستهایت میتابد
یا ماه که به صورتت میپاشد
یا باد که در موهایت میپیچد
یا ستاره ا ی که به چشمانت لبخند میزند
وتو بی تفاوت تر ازهمیشه میگذری
از تمام اینها میترسم
بوی عطری که به تن زده ای
یا دیواری که به آن تکیه میکنی
دستکشی که دستهای سردت را در گرمایش محو میکنی
اصلا همین خیابان همیشگی که ازآن عبور میکنی
از روزهای بارانی میترسم که قطره ای باران
به صورتت میلغزد و طعم بوسه های آب را به یاد خاطره میاورد
از روزهای آفتابی میترسم که هرشعاع خورشید تمام وجود تورا دربرمیگیرد
از شبهای مهتابی میترسم که خرمن خرمن نقره سفید به صورتت میپاشد
اصلا از چشمهای خودم میترسم که هرگاه به آن خیره میشوی
مرا یادت میرود
میبنی چقدر حسودم کرده ای؟
از کلمه عشق میترسم که تورا در برگرفته و مرا سوزانده است
اصلا چه معنی دارد که تو با ساعت زنگدار بیدار میشوی
؟
یا چه معنی دارد که توعاشق عاشقانه های من شوی
وقتی من اینجا روبروی تو نشسته ام
خیلی وقت است که از عاشقانه هایم نیزمیترسم
نکند تو را از من بگیرند
اصلا عاشقانه هایم نه...
مثلا همین ساعت زنگدار که تورا بیدار میکند
یا همین سرمای شدید که تورا در برمیگیرد
یا خورشید که به دستهایت میتابد
یا ماه که به صورتت میپاشد
یا باد که در موهایت میپیچد
یا ستاره ا ی که به چشمانت لبخند میزند
وتو بی تفاوت تر ازهمیشه میگذری
از تمام اینها میترسم
بوی عطری که به تن زده ای
یا دیواری که به آن تکیه میکنی
دستکشی که دستهای سردت را در گرمایش محو میکنی
اصلا همین خیابان همیشگی که ازآن عبور میکنی
از روزهای بارانی میترسم که قطره ای باران
به صورتت میلغزد و طعم بوسه های آب را به یاد خاطره میاورد
از روزهای آفتابی میترسم که هرشعاع خورشید تمام وجود تورا دربرمیگیرد
از شبهای مهتابی میترسم که خرمن خرمن نقره سفید به صورتت میپاشد
اصلا از چشمهای خودم میترسم که هرگاه به آن خیره میشوی
مرا یادت میرود
میبنی چقدر حسودم کرده ای؟
از کلمه عشق میترسم که تورا در برگرفته و مرا سوزانده است
اصلا چه معنی دارد که تو با ساعت زنگدار بیدار میشوی
؟
یا چه معنی دارد که توعاشق عاشقانه های من شوی
وقتی من اینجا روبروی تو نشسته ام
خیلی وقت است که از عاشقانه هایم نیزمیترسم
نکند تو را از من بگیرند
اصلا عاشقانه هایم نه...
مثلا همین ساعت زنگدار که تورا بیدار میکند
یا همین سرمای شدید که تورا در برمیگیرد
یا خورشید که به دستهایت میتابد
یا ماه که به صورتت میپاشد
یا باد که در موهایت میپیچد
یا ستاره ا ی که به چشمانت لبخند میزند
وتو بی تفاوت تر ازهمیشه میگذری
از تمام اینها میترسم
بوی عطری که به تن زده ای
یا دیواری که به آن تکیه میکنی
دستکشی که دستهای سردت را در گرمایش محو میکنی
اصلا همین خیابان همیشگی که ازآن عبور میکنی
از روزهای بارانی میترسم که قطره ای باران
به صورتت میلغزد و طعم بوسه های آب را به یاد خاطره میاورد
از روزهای آفتابی میترسم که هرشعاع خورشید تمام وجود تورا دربرمیگیرد
از شبهای مهتابی میترسم که خرمن خرمن نقره سفید به صورتت میپاشد
اصلا از چشمهای خودم میترسم که هرگاه به آن خیره میشوی
مرا یادت میرود
میبنی چقدر حسودم کرده ای؟
از کلمه عشق میترسم که تورا در برگرفته و مرا سوزانده است
اصلا چه معنی دارد که تو با ساعت زنگدار بیدار میشوی
؟
یا چه معنی دارد که توعاشق عاشقانه های من شوی
وقتی من اینجا روبروی تو نشسته ام
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...
گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...
نه به شکل " دوستت دارم" و یا نه به شکل " بی تو میمیرم " ...
ساده شاید ، مثل :
" دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "

خواسته های دل...

اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محوشدن

مرگ
دوست نداشتن توست



دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»

و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا
دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی
گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...
گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...
نه به شکل " دوستت دارم" و یا نه به شکل " بی تو میمیرم " ...
ساده شاید ، مثل :
" دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "

خواسته های دل...

اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محوشدن

مرگ
دوست نداشتن توست



دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»

و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا
دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی
گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...
گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...
نه به شکل " دوستت دارم" و یا نه به شکل " بی تو میمیرم " ...
ساده شاید ، مثل :
" دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "

خواسته های دل...

اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محوشدن

مرگ
دوست نداشتن توست



دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»

و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا
دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
░f░@░t░E░m░E░h░
░f░@░t░E░m░E░h░  
بازم اومدن ابرای تیره

غروبی که نفس گیره

خبر میاره پاییزه دلم میگیره

بازم یاد گذشته افتادم شبی که دل بهت دادم

اون شب سرد پاییزی نمیره یادم

وقتی که گفتی به همه جز تو بی اعتمادم

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

خیلی دلم تنگه واسه اون روزا , دلم آروم نمیگیره

من نتونستم دووم بیارم بی تو

حالم بد شد از وقتی که رفتی تو

چشام به در مونده خیره



هنوز یادم میاد خوبیاتو لب دریا بودن با تو

وقتی نوشتی رو ساحل یا هیشکی یا تو

بازم یاد گذشته افتادم

شبی که دل بهت دادم

اون شب سرد پاییزی نمیره یادم

وقتی که گفتی به همه جز تو بی اعتمادم

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

خیلی دلم تنگه واسه اون روزا , دلم آروم نمیگیره

من نتونستم دووم بیارم بی تو

حالم بد شد از وقتی که رفتی تو

چشام به در مونده خیره

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

دلم آروم نمیگیره
آهنگ پروفایلم ...قشنگه
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بازم اومدن ابرای تیره

غروبی که نفس گیره

خبر میاره پاییزه دلم میگیره

بازم یاد گذشته افتادم شبی که دل بهت دادم

اون شب سرد پاییزی نمیره یادم

وقتی که گفتی به همه جز تو بی اعتمادم

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

خیلی دلم تنگه واسه اون روزا , دلم آروم نمیگیره

من نتونستم دووم بیارم بی تو

حالم بد شد از وقتی که رفتی تو

چشام به در مونده خیره



هنوز یادم میاد خوبیاتو لب دریا بودن با تو

وقتی نوشتی رو ساحل یا هیشکی یا تو

بازم یاد گذشته افتادم

شبی که دل بهت دادم

اون شب سرد پاییزی نمیره یادم

وقتی که گفتی به همه جز تو بی اعتمادم

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

خیلی دلم تنگه واسه اون روزا , دلم آروم نمیگیره

من نتونستم دووم بیارم بی تو

حالم بد شد از وقتی که رفتی تو

چشام به در مونده خیره

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

دلم آروم نمیگیره
آهنگ پروفایلم ...قشنگه
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بازم اومدن ابرای تیره

غروبی که نفس گیره

خبر میاره پاییزه دلم میگیره

بازم یاد گذشته افتادم شبی که دل بهت دادم

اون شب سرد پاییزی نمیره یادم

وقتی که گفتی به همه جز تو بی اعتمادم

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

خیلی دلم تنگه واسه اون روزا , دلم آروم نمیگیره

من نتونستم دووم بیارم بی تو

حالم بد شد از وقتی که رفتی تو

چشام به در مونده خیره



هنوز یادم میاد خوبیاتو لب دریا بودن با تو

وقتی نوشتی رو ساحل یا هیشکی یا تو

بازم یاد گذشته افتادم

شبی که دل بهت دادم

اون شب سرد پاییزی نمیره یادم

وقتی که گفتی به همه جز تو بی اعتمادم

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

خیلی دلم تنگه واسه اون روزا , دلم آروم نمیگیره

من نتونستم دووم بیارم بی تو

حالم بد شد از وقتی که رفتی تو

چشام به در مونده خیره

حالا سرنوشت کرده مارو از هم جدا

دلم آروم نمیگیره
آهنگ پروفایلم ...قشنگه
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
 امضا: من دیگه من سابق نیستم دیگه قوی شدم ..میبینم ....میخندم ...رد میشم....
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ