aghayebooogh - جامعه مجازی سپیدار چت

alireza

alireza فرياد مي زند:
_
موزیک پروفایل


مشخصات

موارد دیگر
نامalireza
هواداران6 هوادار
0 ميانگين
مرد
4سال
4 پست
36 ديدگاه
42 امتياز
غمگین
1393-01-29
مرد- مجرد
خراسان رضوی
لیسانس
مهندس نرم افزار
وزن: - قد: 175
نرفته ام
ندارم
405پژو

اطلاعات تکمیلی

 
بازدیدها: 1312
شناسه: 791

دنبال کنندگان

همه
دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان

هم استانی

تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران تصاویر کاربران

حالت من

افتخارات کسب شده
تازه کار

کیت ابزار سپیدار



alireza
alireza  
هی چه فاز سنگینی
همه چی سفید سیاهه چیزی رنگی نی
بازم من و یه جسم لش و بی حال
دوباره رنگ پوسته شده گچ دیوار
وای انقد کشیدم که نمی گیره خندم
با چشمام قفلم به این آتیش رو فندک
یه اتاق تاریک با بوی دود گاهی
چه بخت گندی داری تو با جیب خالی
نگو که هستیم رنگ مشابه
من یه عمره رو صورتم خنده اتاقه
من مُردم پسر یه عقدم که سر
تا پای مسیرو همیشه خوردم به سنگ
اگه که مردم حلال کنینم
آره تا حالا ساختم ولی الان بریدم
از خودم از همه از میز محکمه
از فکر به فرداها که روی مغزمه

من مردم یا زندم ؟ دقیق نمی دونم
یه زمین خورده خاکی از دنیا به دورم
بیخی زندگی شدم که پر ِ پیچ و خمه
رسیدم تهش کشیدم بیرون کل زیر و بمش
اونقد بالا ام که نمی تونم حرفی بزنم
اونقد می کشم تا بمیرم و دل نمی کنم
گوشت نشد به تنم اون که تا حالا خوردم
باختم هموناییم که تا حالا بردم
ببین قانونشه فرصتاتو پشت سر می ذاری
اون وقتی که تو رویاهات داری چشماتو می مالی
ولش کن بابا بذار یه بارم دنیا ببره
قبل اینکه یکی ... سه تا ... بزنه
حسرت جفت پاهام واسه صاف واستادن
ببین چیه با وجدان خودم داستان دارم
این رسمه روزگاره مثل تنه ماره
می پیچه دور دو دست و زندگیت ادامه داره
هی چه فاز سنگینی
همه چی سفید سیاهه چیزی رنگی نی
بازم من و یه جسم لش و بی حال
دوباره رنگ پوسته شده گچ دیوار
وای انقد کشیدم که نمی گیره خندم
با چشمام قفلم به این آتیش رو فندک
یه اتاق تاریک با بوی دود گاهی
چه بخت گندی داری تو با جیب خالی
نگو که هستیم رنگ مشابه
من یه عمره رو صورتم خنده اتاقه
من مُردم پسر یه عقدم که سر
تا پای مسیرو همیشه خوردم به سنگ
اگه که مردم حلال کنینم
آره تا حالا ساختم ولی الان بریدم
از خودم از همه از میز محکمه
از فکر به فرداها که روی مغزمه

من مردم یا زندم ؟ دقیق نمی دونم
یه زمین خورده خاکی از دنیا به دورم
بیخی زندگی شدم که پر ِ پیچ و خمه
رسیدم تهش کشیدم بیرون کل زیر و بمش
اونقد بالا ام که نمی تونم حرفی بزنم
اونقد می کشم تا بمیرم و دل نمی کنم
گوشت نشد به تنم اون که تا حالا خوردم
باختم هموناییم که تا حالا بردم
ببین قانونشه فرصتاتو پشت سر می ذاری
اون وقتی که تو رویاهات داری چشماتو می مالی
ولش کن بابا بذار یه بارم دنیا ببره
قبل اینکه یکی ... سه تا ... بزنه
حسرت جفت پاهام واسه صاف واستادن
ببین چیه با وجدان خودم داستان دارم
این رسمه روزگاره مثل تنه ماره
می پیچه دور دو دست و زندگیت ادامه داره
هی چه فاز سنگینی
همه چی سفید سیاهه چیزی رنگی نی
بازم من و یه جسم لش و بی حال
دوباره رنگ پوسته شده گچ دیوار
وای انقد کشیدم که نمی گیره خندم
با چشمام قفلم به این آتیش رو فندک
یه اتاق تاریک با بوی دود گاهی
چه بخت گندی داری تو با جیب خالی
نگو که هستیم رنگ مشابه
من یه عمره رو صورتم خنده اتاقه
من مُردم پسر یه عقدم که سر
تا پای مسیرو همیشه خوردم به سنگ
اگه که مردم حلال کنینم
آره تا حالا ساختم ولی الان بریدم
از خودم از همه از میز محکمه
از فکر به فرداها که روی مغزمه

من مردم یا زندم ؟ دقیق نمی دونم
یه زمین خورده خاکی از دنیا به دورم
بیخی زندگی شدم که پر ِ پیچ و خمه
رسیدم تهش کشیدم بیرون کل زیر و بمش
اونقد بالا ام که نمی تونم حرفی بزنم
اونقد می کشم تا بمیرم و دل نمی کنم
گوشت نشد به تنم اون که تا حالا خوردم
باختم هموناییم که تا حالا بردم
ببین قانونشه فرصتاتو پشت سر می ذاری
اون وقتی که تو رویاهات داری چشماتو می مالی
ولش کن بابا بذار یه بارم دنیا ببره
قبل اینکه یکی ... سه تا ... بزنه
حسرت جفت پاهام واسه صاف واستادن
ببین چیه با وجدان خودم داستان دارم
این رسمه روزگاره مثل تنه ماره
می پیچه دور دو دست و زندگیت ادامه داره
دیدگاه · 1393/04/14 - 23:36 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
alireza
alireza  
سلام کسی هست عایا؟
سلام کسی هست عایا؟
سلام کسی هست عایا؟
1 دیدگاه · 1393/04/9 - 20:14 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
alireza
alireza  
ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت:
ملا من تو را از طریق الاغت می شناسم .
ملا جواب داد : اشکالی ندارد، چون الاغ ها یکدیگر را خوب می شناسند!
ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت:
ملا من تو را از طریق الاغت می شناسم .
ملا جواب داد : اشکالی ندارد، چون الاغ ها یکدیگر را خوب می شناسند!
ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت:
ملا من تو را از طریق الاغت می شناسم .
ملا جواب داد : اشکالی ندارد، چون الاغ ها یکدیگر را خوب می شناسند!
دیدگاه · 1393/04/8 - 17:25 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
alireza
alireza  
سلام من alireza هستم از اعضای جدید #جامعه مجازی #سپیدار چت-فارسی خوشحال میشم دنبالم کنیدممنون
سلام من alireza هستم از اعضای جدید #جامعه مجازی #سپیدار چت-فارسی خوشحال میشم دنبالم کنیدممنون
سلام من alireza هستم از اعضای جدید #جامعه مجازی #سپیدار چت-فارسی خوشحال میشم دنبالم کنیدممنون
1 دیدگاه · 1393/04/8 - 16:30 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..