Reza - جامعه مجازی سپیدار چت

tmp28edc4e508f5a5df0cea29d00321117a.png
R e z a

R e z a فرياد مي زند:
_
موزیک پروفایل


مشخصات

موارد دیگر
نامR e z a
هواداران11 هوادار
0.01 ميانگين
مرد
20سال
191 پست
244 ديدگاه
530.5 امتياز
شاد و سرحال
1377-10-29
مرد- مجرد
اسلام
مازندران
دکترا و بالاتر
در حال تحصیل!!!
وزن: 65 - قد: 180
فراری
نمی کشم
Iphone6
BMW
bia-2-hame-chi.mihanblog..

اطلاعات تکمیلی

 
علت عضویت: حوصله ام سر رفت یهویی اومدم
موزیک: خارجی و بعضی موقع ها هم ایرونی
سریال: The Vampire Diaries and supernatural and ...
فیلم: زیاده نمیشه نام برد !!!!!!!!!
تیم: استقلال و ایران و رئال مادرید
بازدیدها: 7561
شناسه: 18

دنبال کنندگان

همه
دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان دنبال کنندگان

هم استانی

تصاویر کاربران تصاویر کاربران

حالت من

افتخارات کسب شده
کارش درسته

کیت ابزار سپیدار



R e z a
R e z a  
@Reza تصوير پروفايل خود را تغيير داد
@Reza تصوير پروفايل خود را تغيير داد
@Reza تصوير پروفايل خود را تغيير داد
دیدگاه · 1394/04/20 - 15:38 avatars ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
1 دیدگاه · 1394/04/20 - 04:37 ·
1
و 1 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
یارو نوشته :
صبح دیرم شده بود همسرم با مهربونی بهم گفت : اگه می تونی
۱۰۰،۰۰۰ تومن بده برای کمک به مدرسه ی دخترمون !
من هم تحت تاثیر قرار گرفته دادم ...
بعد از ظهرش دخترم پرید بغلم گفت : بابایی بابت ۵۰،۰۰۰ تومنی
که به مدرسه کمک کردی ممنونم .
بعد از نیم ساعت پیامک از طرف مدرسه اومد که << بابت مبلغ ۲۰،۰۰۰
تومن کمک به مدرسه تشکر می شود >>
خانواده نیستن که ، راهزن ان .


برو تو مفهومش
یارو نوشته :
صبح دیرم شده بود همسرم با مهربونی بهم گفت : اگه می تونی
۱۰۰،۰۰۰ تومن بده برای کمک به مدرسه ی دخترمون !
من هم تحت تاثیر قرار گرفته دادم ...
بعد از ظهرش دخترم پرید بغلم گفت : بابایی بابت ۵۰،۰۰۰ تومنی
که به مدرسه کمک کردی ممنونم .
بعد از نیم ساعت پیامک از طرف مدرسه اومد که << بابت مبلغ ۲۰،۰۰۰
تومن کمک به مدرسه تشکر می شود >>
خانواده نیستن که ، راهزن ان .


برو تو مفهومش
یارو نوشته :
صبح دیرم شده بود همسرم با مهربونی بهم گفت : اگه می تونی
۱۰۰،۰۰۰ تومن بده برای کمک به مدرسه ی دخترمون !
من هم تحت تاثیر قرار گرفته دادم ...
بعد از ظهرش دخترم پرید بغلم گفت : بابایی بابت ۵۰،۰۰۰ تومنی
که به مدرسه کمک کردی ممنونم .
بعد از نیم ساعت پیامک از طرف مدرسه اومد که << بابت مبلغ ۲۰،۰۰۰
تومن کمک به مدرسه تشکر می شود >>
خانواده نیستن که ، راهزن ان .


برو تو مفهومش
2 دیدگاه · 1393/11/23 - 18:31 ·
4
و 4 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
رفتم سوار تاکسی شدم به راننده گفتم : آخرین مسیرتون کجاست ؟
برگشت گفت : خونه امون ... میایی ؟
پیاده شدم ، امنیت نداریم بخدا !
رفتم سوار تاکسی شدم به راننده گفتم : آخرین مسیرتون کجاست ؟
برگشت گفت : خونه امون ... میایی ؟
پیاده شدم ، امنیت نداریم بخدا !
رفتم سوار تاکسی شدم به راننده گفتم : آخرین مسیرتون کجاست ؟
برگشت گفت : خونه امون ... میایی ؟
پیاده شدم ، امنیت نداریم بخدا !
دیدگاه · 1393/11/23 - 18:30 ·
4
و 4 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
پسره پست گذاشته :به دوست دخترم اس دادم کجایی ؟
جواب داد : هیچی عزیزم رو کاناپه ام دارم تی وی می بینم اسنک میخورم !
.
.
از سر کوچه اشون رد شدم دیدم با شلوار کردی باباشو پوشیده داره
با ننه اش قالی میشوره !
پسره پست گذاشته :به دوست دخترم اس دادم کجایی ؟
جواب داد : هیچی عزیزم رو کاناپه ام دارم تی وی می بینم اسنک میخورم !
.
.
از سر کوچه اشون رد شدم دیدم با شلوار کردی باباشو پوشیده داره
با ننه اش قالی میشوره !
پسره پست گذاشته :به دوست دخترم اس دادم کجایی ؟
جواب داد : هیچی عزیزم رو کاناپه ام دارم تی وی می بینم اسنک میخورم !
.
.
از سر کوچه اشون رد شدم دیدم با شلوار کردی باباشو پوشیده داره
با ننه اش قالی میشوره !
دیدگاه · 1393/11/23 - 18:30 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
خاطرات یک دختر :
اومدم خونه دیدم یه سری کاغذ چسبیده به دیوار روش نوشته ۱۸+
اونم با دست خط مامانم !
همین طور که مسیر کاغذها رو دنبال میکردم دیدم میرسه به آشپزخونه ...

آخرین برگ نوشته شده بود :
" باید همینجوری توجه ات رو جلب کنم ؟ "
ظرفهای ظهر رو بشور ... خاک بر سر !!!!!
خاطرات یک دختر :
اومدم خونه دیدم یه سری کاغذ چسبیده به دیوار روش نوشته ۱۸+
اونم با دست خط مامانم !
همین طور که مسیر کاغذها رو دنبال میکردم دیدم میرسه به آشپزخونه ...

آخرین برگ نوشته شده بود :
" باید همینجوری توجه ات رو جلب کنم ؟ "
ظرفهای ظهر رو بشور ... خاک بر سر !!!!!
خاطرات یک دختر :
اومدم خونه دیدم یه سری کاغذ چسبیده به دیوار روش نوشته ۱۸+
اونم با دست خط مامانم !
همین طور که مسیر کاغذها رو دنبال میکردم دیدم میرسه به آشپزخونه ...

آخرین برگ نوشته شده بود :
" باید همینجوری توجه ات رو جلب کنم ؟ "
ظرفهای ظهر رو بشور ... خاک بر سر !!!!!
2 دیدگاه · 1393/11/23 - 18:29 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
مردی از حکیمی پرسید :
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشویم در حالی که می دانیم
در نهایت به اون نمی رسیم ؟حکیم جواب داد : به من بگو چرا زندگی
می کنیم در حالی که می دانیم در آخرش می میریم ؟لره با پشت دست
محکم زد تو دهن حکیم و گفت : سوال منو با سوال جواب نده ...
مردی از حکیمی پرسید :
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشویم در حالی که می دانیم
در نهایت به اون نمی رسیم ؟حکیم جواب داد : به من بگو چرا زندگی
می کنیم در حالی که می دانیم در آخرش می میریم ؟لره با پشت دست
محکم زد تو دهن حکیم و گفت : سوال منو با سوال جواب نده ...
مردی از حکیمی پرسید :
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشویم در حالی که می دانیم
در نهایت به اون نمی رسیم ؟حکیم جواب داد : به من بگو چرا زندگی
می کنیم در حالی که می دانیم در آخرش می میریم ؟لره با پشت دست
محکم زد تو دهن حکیم و گفت : سوال منو با سوال جواب نده ...
دیدگاه · 1393/11/23 - 18:29 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
_ میخواهم ازدواج کنم. پدر خوشحال شد و پرسید:
_ نام دختر چیست؟ مرد جوان گفت:
_ نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند. پدر ناراحت شد. صورت در هم کشی و
گفت:من متاسفم به جهت این حرف که میزنم. اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی
چون او خواهر توست. خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو. مرد جوان
نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود. با ناراحتی نزد
مادر خود رفت و گفت:مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر
میگوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم.
مادرش لبخند زد و گفت: نگران نباش پسرم تو با هر کدام از این دخترها که خواستی
میتوانی ازدواج کنی! چون تو پسر او نیستی.....!!!
برگرفته از سریال های جِم تی وی
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
_ میخواهم ازدواج کنم. پدر خوشحال شد و پرسید:
_ نام دختر چیست؟ مرد جوان گفت:
_ نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند. پدر ناراحت شد. صورت در هم کشی و
گفت:من متاسفم به جهت این حرف که میزنم. اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی
چون او خواهر توست. خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو. مرد جوان
نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود. با ناراحتی نزد
مادر خود رفت و گفت:مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر
میگوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم.
مادرش لبخند زد و گفت: نگران نباش پسرم تو با هر کدام از این دخترها که خواستی
میتوانی ازدواج کنی! چون تو پسر او نیستی.....!!!
برگرفته از سریال های جِم تی وی
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
_ میخواهم ازدواج کنم. پدر خوشحال شد و پرسید:
_ نام دختر چیست؟ مرد جوان گفت:
_ نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند. پدر ناراحت شد. صورت در هم کشی و
گفت:من متاسفم به جهت این حرف که میزنم. اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی
چون او خواهر توست. خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو. مرد جوان
نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود. با ناراحتی نزد
مادر خود رفت و گفت:مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر
میگوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم.
مادرش لبخند زد و گفت: نگران نباش پسرم تو با هر کدام از این دخترها که خواستی
میتوانی ازدواج کنی! چون تو پسر او نیستی.....!!!
برگرفته از سریال های جِم تی وی
3 دیدگاه · 1393/11/23 - 18:28 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺷﻤﺎ میتونید ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺯﻧﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺍﻭﻧﺎرو ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ ؟!
به طور ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﻪ یه ﺗﻔﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﻪ یعنی ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﻪ !
اینم برای دوستانی که اطلاعات در مورد شناخت همسر درخواست داده بودن !
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺷﻤﺎ میتونید ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺯﻧﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺍﻭﻧﺎرو ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ ؟!
به طور ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﻪ یه ﺗﻔﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﻪ یعنی ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﻪ !
اینم برای دوستانی که اطلاعات در مورد شناخت همسر درخواست داده بودن !
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺷﻤﺎ میتونید ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺯﻧﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺍﻭﻧﺎرو ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ ؟!
به طور ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﻪ یه ﺗﻔﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﻪ یعنی ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﻪ !
اینم برای دوستانی که اطلاعات در مورد شناخت همسر درخواست داده بودن !
دیدگاه · 1393/05/15 - 20:23 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
خدایا میشه امشب بخوابم صبح بیدار نشم . . .
ظهر بیدار شم ؟
چیه ؟
انتظار داشتی بمیرم ؟
خودت بمیری کثافططط
مگه جای تور تنگ کردم ؟!
خدایا میشه امشب بخوابم صبح بیدار نشم . . .
ظهر بیدار شم ؟
چیه ؟
انتظار داشتی بمیرم ؟
خودت بمیری کثافططط
مگه جای تور تنگ کردم ؟!
خدایا میشه امشب بخوابم صبح بیدار نشم . . .
ظهر بیدار شم ؟
چیه ؟
انتظار داشتی بمیرم ؟
خودت بمیری کثافططط
مگه جای تور تنگ کردم ؟!
دیدگاه · 1393/05/15 - 20:23 ·
3
و 3 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
به ۴ چیز اعتماد نکن !
اول به حرف دختری که وعده میده سر جلسه بهت تقلب برسونه !
دوم به استادو معلمی که در طول ترم نیشش تا بناگوش بازه !
سوم به حرف دختری که میگه هفته اخر ترم رو تعطیل کنیم !
چهارم به حرف رفیقت که میگه واس امتحان هیچی نخوندم !
به ۴ چیز اعتماد نکن !
اول به حرف دختری که وعده میده سر جلسه بهت تقلب برسونه !
دوم به استادو معلمی که در طول ترم نیشش تا بناگوش بازه !
سوم به حرف دختری که میگه هفته اخر ترم رو تعطیل کنیم !
چهارم به حرف رفیقت که میگه واس امتحان هیچی نخوندم !
به ۴ چیز اعتماد نکن !
اول به حرف دختری که وعده میده سر جلسه بهت تقلب برسونه !
دوم به استادو معلمی که در طول ترم نیشش تا بناگوش بازه !
سوم به حرف دختری که میگه هفته اخر ترم رو تعطیل کنیم !
چهارم به حرف رفیقت که میگه واس امتحان هیچی نخوندم !
دیدگاه · 1393/05/15 - 20:16 ·
4
و 4 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
وقتی دستشویی میری :
۱ – تلفن حتما زنگ میزنه !
۲ – تیم فوتبال گل میزنه !
۳ – همه صدات میکنن !
۴ – غذا میسوزه !

.

وقتی از دستشویی برمیگردی :
۱ – تلفن قطع میشه !
۲ – تیم فوتبال دیگه گل نمیزنه حتی صحنه اهسته رو نشون نمیده !
۳ – چون جواب ندادی همه اعصابشون از دستت خورده !
۴ – بو سوختنی ان قد زیاد میشه که هرکسی بیاد میفهمه !
وقتی دستشویی میری :
۱ – تلفن حتما زنگ میزنه !
۲ – تیم فوتبال گل میزنه !
۳ – همه صدات میکنن !
۴ – غذا میسوزه !

.

وقتی از دستشویی برمیگردی :
۱ – تلفن قطع میشه !
۲ – تیم فوتبال دیگه گل نمیزنه حتی صحنه اهسته رو نشون نمیده !
۳ – چون جواب ندادی همه اعصابشون از دستت خورده !
۴ – بو سوختنی ان قد زیاد میشه که هرکسی بیاد میفهمه !
وقتی دستشویی میری :
۱ – تلفن حتما زنگ میزنه !
۲ – تیم فوتبال گل میزنه !
۳ – همه صدات میکنن !
۴ – غذا میسوزه !

.

وقتی از دستشویی برمیگردی :
۱ – تلفن قطع میشه !
۲ – تیم فوتبال دیگه گل نمیزنه حتی صحنه اهسته رو نشون نمیده !
۳ – چون جواب ندادی همه اعصابشون از دستت خورده !
۴ – بو سوختنی ان قد زیاد میشه که هرکسی بیاد میفهمه !
دیدگاه · 1393/05/15 - 20:14 ·
2
و 2 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
R e z a
R e z a  
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎ ؟!
.
.
.
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻦ ؟!
ﺍﮔﻪ ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺯﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻪ !
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﮑﻢ ۴ ﻧﻔﺮﻩ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﺪ !
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎ ؟!
.
.
.
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻦ ؟!
ﺍﮔﻪ ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺯﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻪ !
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﮑﻢ ۴ ﻧﻔﺮﻩ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﺪ !
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎ ؟!
.
.
.
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻦ ؟!
ﺍﮔﻪ ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺯﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻪ !
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﮑﻢ ۴ ﻧﻔﺮﻩ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﺪ !
1 دیدگاه · 1393/05/15 - 20:14 ·
4
و 4 لایک دیگر
 امضا: ..::: مجازی سپیدار چت جایی برای با هم بودن :::..
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها